تبليغاتX
کابوس
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نخواهد شد...

سلام...

كابوس تا اطلاع بعدي دچار به‌روزشدگي نخواهد شد...

|+| نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 9:32 | 

يك گفت‌و‌گوي دونفره‌ي كوتاه

«اتراق در سه‌شنبه‌شب»

          ــ الان ديگه بايد شروع بشه.

ــ نصفه‌شبي راديو گوش‌دادنت گرفته؟

ــ قصه‌ي سه‌شنبه داره!

ــ تكرارشو؟

ــ نه، خودشو!

ــ بگير بخواب بابا...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 13:21 | 

اين يكي از اولين داستان‌هايم است كه حدود صد‌سال پيش نوشته‌ام. به نظرم با‌مزه آمد و ديدم بد نيست اينجا بگذارمش. آدم وقتي بر‌‌مي‌گردد و كارهاي گذشته‌اش را مي‌بيند، غير از اينكه كلي مي‌خندد، چه چيزهايي كه دستگيرش نمي‌شود. مي‌دانم كه خيلي‌ها حوصله ‌ندارند داستان را تا آخر بخوانند. خوب من هم حوصله ندارم قيافه‌ي خيلي‌ها را ببينم! اين به آن در!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 14:4 | 

اوّل، هيچ توضيحي ندارم كه چرا دير آپ كرده‌ام؛ چون احساس نمي‌كنم از اين بابت هم وظيفه‌اي به گردنم است.

دوّم، لطفاً داستان من را به اسم: «قصه‌هايم براي تو» در  www.sokhan.com ، قسمت داستان كوتاه بخوانيد و با نظر گذاشتن، هم من را مستفيض كنيد و هم بر من منّت بگذاريد. يعني با يك تير دو نشان...

سوّم، قطعه‌ي زير را هم بخوانيد.

چهارم، متشكرم!

 

 

 

يك گفت‌و‌گوي كوتاه

«زمستان» يا «آموزه‌هاي يك پدر فرزندش را»

 

اشخاص:

پدر    مردي چهل و چند ساله، با مشخصات پدرهاي توي   

       كارتون‌ها،حتي پيپ هم دارد!

پسر  پسر‌بچه‌اي هفت‌هشت ساله، خيلي بانمك و        

       خوشگل(به چشم برادري!)

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 12:29 | 
نمایشنامه خوانی

 

"بازخوانی یک شب نمناک"

 

نویسنده:اصغر نوری

خوانش: حامد منافی، مهدی شفیعی زرگر، زینب اسنقی

زمان: سه شنبه، ۱۸ مهر، ساعت ۱۹

مکان: ۴راه ولیعصر، خیابان صبای جنوبی، روبروی بیمارستان مدائن، کافه تیتر

منتظر دوستان دیده و نادیده هستیم.

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 23:35 | 
ــ دختران امروز، مادران فردا....

 

(شلیک خنده حضار!)

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت 14:22 | 
خیلی مشتاقم بدانم چه کسی این تخم لق را توی دهن ملت شکست که

خوزستانیها مردم خونگرمی هستند؟!

|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 11:40 | 

                نامه

 

 

سلام...

عشق من! اين‌بار نامه‌ام را با ابراز عشق بي‌پايانم به تو و يا وصف چشمان خمار و گيسوي به‌هم پيچيده‌ات آغاز نمي‌كنم. اينبار مي‌خواهم بي‌مقدمه و شرم بگويم: باور كن عشق من، دختران ايجا خيلي قشنگند. اندامشان تراشيده و شهوت‌انگيز است و پوست‌هايي دارند به لطافت خدا. چشمانشان پر است از شور و نشاط زندگي، از شيطنت، از غرور و شهوتي سيري ناپذير. من هزار تكه ميشوم اينجا. هر‌لحظه قلبم را در انحناي نگاهي گذرا گم مي‌كنم و در پيچ نگاهي لغزان مي‌يابمش...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 15:27 | 

«شلوغ، شلوغ، شلوغ»

ما باكونونيستها هروقت به اين فكر مي‌افتيم كه ماشين زندگي به راستي چقدر پيچيده و غير‌قابل پيش‌بيني است، همين را مي‌گوييم: شلوغ، شلوغ، شلوغ.

 

                                                 گهواره گربه_ كورت ونه‌گات جونيور_ ص۹۹

|+| نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 15:56 | 
بزودی «کابوس» دستخوش تغییرات عمده و محیرالعقولی خواهد شد و

محتمل است همچون اتحاد جماهیر شوروی سابق چند پاره شود... 

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 14:20 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar